| دسته اخبار | |  |
اخبار | |  |
جستجو | |  |
لینک باکس | |  |
پر بيينده ترين اخبار |
| |
|
|
|
صبح هفتم تير براي آخرين بار ايشان را ديدم. من بودم و مادر و خواهر کوچکم. آقاي بهشتي برخلاف روزهاي ديگر که لباده مي پوشيدند آن روز قبا پوشيدند. اين قبا را هم از قم تازه براي ايشان آورده بودند. معمولاً قبل از خارج شدن از منزل هم عطر گل ياس مي زدند. موقع خداحافظي ما را خيلي بيشتر از معمول در آغوش گرفتند. من به مادرم نگاهي کردم و با نگاه پرسيدم علت چيست؟ اين آخرين مرتبه بود. صبح روز يکشنبه هفتم تيرماه سال 1360 ديگر او را نديدم تا خبر انفجار دفتر مرکزي حزب و شهادت ايشان را شنيدم. گفتني است در مراسم تدفين نتوانستيم در همان روز که شهدا را دفن مي کردند، ايشان را دفن کنيم چون فشار جمعيت خيلي زياد بود؛ جمعيتي که خودجوش با احساسات خاصي براي مراسم تشييع حاضر شده بودند. شب قبل از دفن هم نگران بوديم مساله يي براي جنازه پدر اتفاق نيفتد. به هر حال فرداي آن روز صبح زود رفتيم و جنازه را دفن کرديم. |
|
|
|
| ديدگاه |
|
|
مظلوميتي بزرگ تر از شهادت |
|

محمدتقي فاضل ميبدي
 شايد آن طور که بايد و شايد از نزديک با مرحوم دکتر بهشتي آشنا نبودم اما به عظمت و شخصيت والاي اين مرد از زبان آيت الله موسوي اردبيلي که سال ها با ايشان در مسند قضا همکاري داشته پي بردم. آنچه مرحوم شهيد بهشتي را علاوه بر ابعاد علمي در سطح حوزه و دانشگاه در حد اجتهاد و آگاهي هاي اجتماعي، در جامعه سرآمد مي کرد علم و بردباري او و نحوه برخورد او با مخالفان بود. سخنراني هاي ايشان و جلساتي که ايشان در صدا و سيما با مخالفان فکري خود در اوايل انقلاب داشت گوياي اين مدعاست و شايد اين خصلت وجودي که او مديريت بخش مهمي را در انقلاب بر عهده داشت ايشان را از برخي ممتاز و جدا مي کرد.مرحوم شهيد بهشتي اين طور نبودند.شهيد دکتر بهشتي با اينکه از لايحه قصاص دفاع مي کرد و تيغ قصاص را بالاي سر مجرم لازم مي دانست ولي سايه رحمت را بر قتل و قصاص مقدم مي داشت.
آن گونه که من از سنت مرحوم بهشتي مي دانم ايشان به دنبال گسترش رحمت در انقلاب اسلامي و کند کردن تيغ قانون مجازات بود. من فکر مي کنم آن چيزي که به عنوان اجراي حکم قصاص امروز مطرح است و دنيا به خاطر پاره يي از اين احکام ما را ناقض حقوق بشر مي داند برخي مسائل قضايي است و اگر دکتر بهشتي در دنياي امروز بود شايد برخي بحث هاي قضايي به گونه ديگري مطرح مي شد. درست است که ما در قرآن آيه يي در مورد قصاص داريم اما در کنار مساله قصاص دو مساله مهم ديگر نيز مطرح است که معمولاً به اين دو مساله کم توجهي مي شود. اول اينکه از يک سو خداوند در قرآن مي فرمايد اولياي مقتول حق قصاص را دارند ولي اجراي اين حق واجب نيست و هرگز اين يک حکم الزامي نيست و اگر خانواده مقتول بخواهند مي توانند ببخشند و خون بها بگيرند و البته از سوي ديگر در قرآن آمده است نبايد براي پرداخت ديه قاتل را در فشار بگذارند و البته قاتل و خانواده اش نيز در پرداخت ديه کوتاهي نکنند. بنابراين مرحوم بهشتي در مسند قضا به اين مسائل قرآني توجه داشت و سعي او در اين بود که در عين اينکه قانون قصاص بايد باشد ولي عفو قرآني را در حد امکان بر قصاص مقدم بدارد. من اين آيه را در پاره يي از سخنان ايشان يافتم. در جاي ديگر ايشان اين مساله را مطرح کردند که آيا بريدن دست دزد در اسلام موضوعيت دارد يا طريقت؟ يعني اگر ما براي از بين بردن دزدي در جامعه روش هاي تربيتي بهتري را در اين روزگار داشتيم مي توانيم از آن روش ها به جاي قطع کردن دست استفاده کنيم. دکتر بهشتي اين مساله را به صورت سوال مطرح مي کند اما اين نکته نشان دهنده بينش وسيعي است که ايشان نسبت به احکام حقوقي و جزايي اسلام داشته و ما شاهد بوديم که در اوايل کار که ايشان در مسند قضا قرار گرفتند دو گروه در برابر ايشان مانند دو لبه قيچي ايستادند؛ گروهي که از اساس با اسلام مشکل داشتند و گروه ديگر دينداران متعصب و تنگ نظراني که با بينش شهيد دکتر بهشتي مشکل داشتند. امام در بيانيه يي که در رابطه با شهادت ايشان صادر فرمودند بيان کردند که مظلوميت بهشتي در برابر شهادت او خيلي بزرگ تر است و آن چيزي که هنوز وجود دارد بينش و فکر بهشتي در جامعه ما است و آن طور که بايد در بخش قضايي اين بينش را دنبال کنند دنبال نکرده اند. ما امروز دچار تنگنايي هستيم که همواره آمار جرائم ما را بالا مي برد و زندان ها را پر مي کند. در نگاه شهيد بهشتي حکومت اسلامي به اين معنا نبود که در آن تنها احکام جزايي اجرا شود مثلاً فردي را به خاطر خطايي که از او سر زده سنگسار کنند يا قاتل را اعدام کنند. جامعه اسلامي از ديدگاه ايشان جامعه يي بود که هرچه کمتر اين احکام اجرا شود و در عمل روش تربيتي به کار برده شود يعني کند کردن تيغ قانون و گسترش سايه رحمت و تربيت در جامعه. اي کاش امروز آن بينش به جامعه ما مخصوصاً بين روحانيون به ويژه در قوه قضائيه باز مي گشت. در يکي از سخنراني ها، ايشان درباره عشق و عقل، خطاب به انسان مي گويد؛ «اي انسان اگر مي خواهي راحت زندگي کني عشق را بر عقل حسابگر مادي حاکم کن.» اين همان چيزي است که عارفان ما روي آن تاکيد داشتند. نگاه يک روحاني مانند دکتر بهشتي به اسلام و احکام دين يک نگاه عارفانه و عاشقانه است. دکتر بهشتي با وجود اينکه در ميان روحانيت رشد يافته بود و خود از روحانيون سرشناس بود اما با مکاتب فلسفي امروز در حد بسيار بالايي آشنا بود و بيشتر مکاتب فلسفي غرب را درنورديده بود و با عبور از تمام اين مکاتب به اسلام حقيقي دست يافته بود. به عقيده من مرحوم بهشتي يک روحاني نبود که فقط در حصار حوزه ها خود را حبس کرده باشد. او علاوه بر اينکه يک بينش اجتماعي و جهاني داشت مستقيم با دردهاي مردم نيز رابطه داشت و مانند يک روشنفکر متعهد به دنبال کاهش دردهاي اجتماعي بود. روش و منش امثال مرحوم دکتر بهشتي در جامعه ما تبديل به يک قاعده در ميان روحانيت نشد و اين تنها يک استثنا بود. البته معدود روحانيوني هستند که اين روش را پيش گرفتند ولي متاسفانه در بخشي از حاکميت امروز شاهد پاره يي از ادبيات هايي هستيم که روش سازش با مردم را پيش نگرفته است. جامعه امروز به ويژه نسل جوان نياز به عالمان ديني دارد که علاوه بر دين شناسي، دنياشناسي و جامعه شناسي داشته باشند تا بتوانند با نسل امروز رابطه برقرار کنند. ولي با تاسف ديده مي شود امروز بين روحانيت و نسل جديد رابطه يي وجود ندارد. اين مساله يا به عملکرد برخي روحانيون يا به نوع ادبيات ديني بازمي گردد. در اينجا لازم مي دانم از شهيد دکتر مطهري نيز ياد کنم که همواره در تمام نوشته هايش سعي مي کرد دين اسلام را به گونه يي معرفي کند که نوعي رابطه فطري با نسل امروز داشته باشد و اي کاش امروز اين افراد در ميان ما بودند. در پايان اگر بخواهم بهشتي را با يکي از روشنفکران يا سياستمداران جهان مقايسه کنم مي توانم ايشان را با گاندي مقايسه کنم زيرا گاندي معتقد به مبارزه بدون خشونت بود. دقيقاً سنگ بناي فکري دکتر بهشتي نيز همين مبارزه بدون خشونت بود؛ يعني برخورد با مخالفان بدون اعلام خشونت. در هر صوت جاي اين شخصيت بزرگوار در جامعه ما خالي است.
مزاج دهر تبه شد در اين بلا حافظ
کجاست فکر حکيمي و راي برهمني |
|
|
|
| مروري بر 53 سال زندگي آيت الله بهشتي |
|
|
عالمي نوانديش با تفکري تشکيلاتي |
|

بيژن موميوند
 آيت الله شهيد دکتر سيدمحمد حسيني بهشتي روحاني نوگرايي با ويژگي هاي منحصر به فرد بود. او از تحصيلات حوزوي و دانشگاهي در بالاترين سطح برخوردار بود، به سه زبان خارجي (عربي، انگليسي و آلماني) تسلط داشت، از معدود روحانيوني بود که با مدرنيته و مظاهر دنياي جديد بر سر مهر بود و در عين پايبندي به سنت ديني، شيوه زيست مدرن را تقبيح نمي کرد. عليرضا بهشتي درباره ويژگي هاي خاص پدر مي گويد؛ «شهيد بهشتي با مظاهر زندگي جديد مخالفتي نداشت. فکر مي کنم اولين طلبه يي که در منزل خودش در قم راديو داشت، ايشان بود. ايشان با تدريس در قم، امورات شان را مي گذراند. از حوزه هم شهريه نمي گرفت. شايد از نخستين روحانيوني بود که پشت فرمان اتومبيل مي نشست و رانندگي مي کرد؛ چه در اروپا چه در ايران. مادرمان را نيز به اخذ گواهينامه رانندگي تشويق مي کرد. در آن روزگار ما تلويزيون سياه و سفيد گرانديک داشتيم که از آلمان آورده بوديم و برنامه هاي آن را هم مي ديديم. خودشان مرتب اخبار را از تلويزيون دنبال مي کردند، علاوه بر اينکه هر روز روزنامه ها را مطالعه مي کردند، به ويژه صفحات سياسي را. پدر برنامه روزانه خيلي دقيق داشت. مشخص بود که مثلاً اين زمان صرف چه کاري خواهد شد. اهل ورزش بود و به ورزش هايي چون شنا، کوهنوردي، واليبال و پينگ پنگ علاقه داشت. براي ما هم برخي وسايل ورزشي مثل ميز پينگ پنگ را فراهم کرده بود. هر امري را که جزء مسلمات دينداري مي دانست، هيچ گاه در حفظ آن ترديد نمي کرد و در اين موضوع هم با کسي رودربايستي نداشت. مثلاً در آلمان وقتي زمان اذان مي شد، در کنار بزرگراه، حصيري را که همواره با مهر و قبله نما در صندوق عقب ماشين داشت، پهن مي کرد و نماز اول وقت مي خواند. در اروپا هم با لباس روحاني تردد مي کرد. در اين زمينه ها هيچ وقت افراط و تفريط مشاهده نکردم. ما از تلويزيون برنامه هاي کودک را مي ديديم و او اخبار را. روزهاي جمعه هم بعدازظهرها فيلم سينمايي داشت که اگر تشخيص مي داديم فيلم مناسبي نيست، بدون اينکه کسي به ما بگويد، تلويزيون را خاموش مي کرديم. احتياجي نبود پدر به ما تذکر بدهد. ولي تاکيد مي کردند زياد پاي تلويزيون ننشينيد. برويد ورزش يا مطالعه کنيد. در آلمان هم تلويزيون داشتيم.»1
---
سيد محمد حسيني بهشتي، که گاه به اشتباه او را محمدحسين بهشتي مي نامند، دوم آبان 1307 در يکي از محله هاي بسيار قديمي اصفهان به نام لوميان (لنبان) به دنيا آمد. سيدمحمد تنها فرزند پسر خانواده روحاني حسيني بهشتي بود. جد مادري اش، ميرزا محمدصادق خاتون آبادي از علما و مدرسان معروف اصفهان بود. جد پدري اش ميرزا محمد هاشم نيز از عالمان شهر اصفهان بود و پدرش، سيدفضل الله مردي روحاني و از مدرسين حوزه علميه اصفهان بود و گاهي براي اقامه نماز جماعت به روستاهاي اطراف مي رفت.
سال هاي کودکي
دکتر بهشتي از دوران کودکي و نوجواني خود چنين ياد مي کند؛ «تحصيلاتم را در يک مکتب خانه در سن چهارسالگي آغاز کردم. خيلي سريع خواندن و نوشتن و خواندن قرآن را ياد گرفتم و در جمع خانواده به عنوان يک نوجوان تيزهوش شناخته شدم شايد سرعت پيشرفت در يادگيري اين برداشت را در خانواده به وجود آورده بود. تا اينکه قرار شد به دبستان بروم. وقتي به دبستان دولتي ثروت که بعدها 15 بهمن ناميده شد، رفتم از من امتحان ورودي گرفتند و گفتند بايد به کلاس ششم برود، ولي از نظر سن نمي تواند. بنابراين در کلاس چهارم پذيرفته شدم و تحصيلات ابتدايي را در همان جا به پايان رساندم و در امتحان ششم ابتدايي شهر نفر دوم شدم. بعد به دبيرستان سعدي رفتم. سال اول و دوم را در دبيرستان گذراندم و اوايل سال دوم بود که حوادث شهريور20 پيش آمد. با حوادث شهريور 20 علاقه و شوري در نوجوان ها براي يادگيري معارف اسلامي به وجود آمده بود.2 دبيرستان سعدي در نزديکي ميدان شاه آن موقع و ميدان امام کنوني و نزديک بازار قرار دارد و مدارس بزرگ طلاب هم همان جاست؛ مدرسه صدر، مدرسه جده و مدارس ديگر. البته به طور طبيعي بين دبيرستان و منزل ما حدود چهار پنج کيلومتر فاصله بود که معمولاً پياده مي آمديم و برمي گشتيم. اين سبب شد که با بعضي از نوجوان ها که درس هاي اسلامي هم مي خواندند، آشنا شوم. غ...ف يک همکلاسي داشتم که او هم فرزند روحاني بود. نوجوان بسيار تيزهوشي بود و پهلوي من مي نشست. او در کلاس دوم به جاي اينکه به درس معلم گوش کند، کتاب عربي مي خواند. اگر حافظه ام اشتباه نکند، کتاب معالم الاصول مي خواند که در اصول فقه است. خب، اينها بيشتر در من شوق به وجود مي آورد که تحصيلات را نيمه کاره رها کنم و بروم طلبه شوم. به اين ترتيب در سال 1321 تحصيلات دبستاني را رها کردم و براي ادامه تحصيل حوزوي به مدرسه صدر اصفهان رفتم، چون در اين فاصله يک مقدار خوانده بودم.»3
طلبگي و دانشجويي
محمد از سال 1321 تا 1325 در اصفهان ادبيات عرب، منطق، کلام و سطوح فقه و اصول را با سرعت مي خواند و اواخر دوره سطح بود که تصميم مي گيرد براي ادامه تحصيل به قم برود. دوره يي که باقي طلبه ها در 10 سال مي خواندند در چهار سال به اتمام رساند و راهي قم شد. در آن زمان طلبه ها جز درس خواندن کاري نمي کردند و زندگي خود را با شهريه يي که از مدرسه مي گرفتند مي گذراندند، اما او در کنار تحصيل، تدريس نيز مي کرد و خرج زندگي خود را از اين راه در مي آورد. ياد گرفتن زبان انگليسي نيز از ديگر کارهاي ويژه محمد بود که ساير طلبه ها انجام نمي دادند.
دکتر بهشتي درباره ورودش به قم مي گويد؛ «در سال 1325 به قم آمدم. شش ماه اول بقيه سطح، مکاسب و کفايه را تکميل کردم و از اول 1326 خارج را شروع کردم. درس خارج فقه و اصول را نزد استاد عزيزمان آيت الله محقق داماد مي رفتم و همچنين درس استاد و مربي بزرگوارم و رهبرمان امام خميني و بعد درس مرحوم آيت الله بروجردي، مقداري درس مرحوم آيت الله سيدمحمدتقي خوانساري و مقدار خيلي کمي هم درس مرحوم آيت الله حجت کوه کمري.غ... ف به قم که آمدم به مدرسه حجتيه رفتم. مدرسه يي بود که مرحوم آيت الله حجت تازه بنيانگذاري کرده بودند. از سال 1325 در قم بودم و اين درس ها را مي خواندم. در آن سال هايي بود که استادمان آيت الله طباطبايي از تبريز به قم آمده بودند. در سال 1327 به فکر افتادم تحصيلات جديد را هم ادامه دهم. بنابراين با گرفتن ديپلم ادبي به صورت متفرقه و آمدن به دانشکده معقول و منقول که حالا الهيات و معارف اسلامي نام دارد دوره ليسانس را در فاصله سال هاي 27 تا 30 آنجا گذراندم. سال سوم و سال آخر دانشکده را براي اينکه هم بيشتر از درس هاي جديد استفاده کنم و هم زبان انگليسي را کامل تر کنم، به تهران آمدم.»
سال هاي 1329 و 1330 که اوج مبارزات نهضت ملي شدن نفت بود، شهيد بهشتي مشتاقانه در تظاهرات و اجتماعات و ميتينگ ها شرکت مي کند و در جريان 30 تير 1331 که به اصفهان مي رود، در جمع اعتصاب کنندگان در ساختمان تلگراف خانه سخنراني مي کند و تلاش هاي مردم ايران در رابطه با ملي شدن نفت و مبارزه با استعمار انگليس را با اقدامات مردم مصر و جمال عبدالناصر در مساله کانال سوئز مقايسه مي کند.
او پس از گرفتن ليسانس تصميم مي گيرد براي مطالعه فلسفه غرب با بورس تحصيلي که در آن قبول شده بود به خارج از کشور سفر کند. در آن زمان شهيد بهشتي در کلاس هاي فلسفه، در بحث هايي که مي شد اشکال مي گرفت و با استاد جدل مي کرد و استاد نيز به همان شيوه پاسخ ايشان را مي داد. گاه حتي سوال و جواب ها به داد و فرياد کشيده مي شد. به همين دليل وي از فلسفه اسلامي نااميد شده بود. در همان دوره علامه طباطبايي از تبريز به قم مي آيد. شهيد بهشتي با اينکه به استاد جديد هم اميدي نداشت، اما با اصرار دوستش شهيد مرتضي مطهري در يک جلسه از کلاس هاي علامه حاضر مي شود. بعد از کلاس اشکالي که به درس علامه داشت به ايشان گفت. علامه با دقت به ايشان گوش کردند و با او با آرامش و بدون تعصب و تندي بحث کرد. اين برخورد علامه طباطبايي چنان روي بهشتي تاثير گذاشت که ايشان قيد تحصيل در خارج از کشور را زد و دوباره به قم برگشت.
در فکر حرکت فرهنگي نو
سال 1330شهيد بهشتي وارد آموزش و پرورش آن زمان مي شود و در دبيرستان حکيم نظامي به تدريس زبان انگليسي مي پردازد. از ثمرات اين دوره از زندگي ايشان برقراري ارتباط موثر با فرهنگيان و دانش آموزان بود. در سال 1331 با بانو عزت الشريعه مدرس مطلق که از اقوام مادري اش بود، ازدواج مي کند. دو سال بعد با همراهي دوستانش، مدرسه يي به نام «دين و دانش» در قم تاسيس مي کنند که در آن زمان نخستين تجربه آموزش و پرورش در يک محيط مذهبي بود؛ «با همکاري دوستان، دبيرستاني به نام دين و دانش در قم تاسيس کرديم که مسووليت اداره اش مستقيماً بر عهده من بود و تا سال 1342 که در قم بودم همچنان مسووليت اداره آن را بر عهده داشتم. در ضمن در حوزه هم تدريس مي کردم و يک حرکت فرهنگي نو هم در حوزه به وجود آورديم و رابطه يي هم با جوان هاي دانشگاهي برقرار کرديم و پيوند ميان دانشجو و طلبه و روحاني را پيوندي مبارک يافتيم و معتقد بوديم اين دو قشر آگاه و متعهد بايد بر پايه اسلام اصيل و خالص هميشه دوشادوش يکديگر حرکت کنند. در ضمن آن زمان ها فعاليت هاي نوشتني هم در حوزه شروع شده بود. مکتب اسلام، مکتب تشيع؛ اينها آغاز حرکت هايي بود براي تهيه نوشته هايي با زبان نو و براي نسل نو، اما با انديشه عميق و اصيل اسلامي. در پاسخ به سوالات اين نسل، مختصري در مکتب اسلام و بعد بيشتر در مکتب تشيع همکاري مي کردم.»
در سال 1335 دوره دکتراي خود را در رشته فلسفه آغاز مي کند، اما با توجه به فعاليت در قم و مبارزات و سفر به آلمان نمي تواند به موقع دوره دکترا را به پايان برساند و سرانجام در سال 1353 از پايان نامه دکتراي خود تحت عنوان «مسائل مابعدالطبيعه در قرآن» دفاع مي کند.
در سال 1339 او و آيات عظام علي مشکيني، عبدالرحيم رباني شيرازي و آيت الله گلپايگاني و مدرسين ديگر درصدد برمي آيند به حوزه علميه قم سازماندهي بيشتري بدهند. اين تلاش به تهيه طرح و برنامه يي 17ساله براي تحصيل علوم اسلامي انجاميد و اساس تشکيل مدارسي چون مدرسه حقاني شد؛ «در سال 1339 ما سخت به فکر سامان دادن به حوزه علميه قم افتاديم و مدرسين حوزه براي برنامه ريزي، نظم حوزه و سازماندهي به حوزه جلسات متعددي داشتند. در دو تا از اين جلسات بنده هم شرکت داشتم. کار ما در يکي از اين جلسات به ثمر رسيد و آقاي رباني شيرازي، مرحوم آقاي شهيد سعيدي، آقاي مشکيني و خيلي ديگر از برادران شرکت داشتند. ما در طول مدتي توانستيم يک طرح و برنامه تحصيلات علوم اسلامي در حوزه تهيه کنيم و اين پايه يي شد براي تشکيل مدارس نمونه يي که نمونه معروف ترش مدرسه حقاني (منتظريه به نام مهدي منتظر سلام الله عليه) است.»
دکتر بهشتي سال 42 به استخدام اداره فرهنگ قم درمي آيد، اما به دليل فعاليت هاي مختلف سياسي و فرهنگي در اواخر همين سال به اجبار قم را ترک مي کند و به تهران منتقل مي شود. در مکاتبه يي که اداره کل سوم ساواک با ساواک تهران مي کند درخصوص لزوم تحقيق در مورد تحريک عده يي از فرهنگيان و دانش آموزان قم عليه رژيم پهلوي توسط آيت الله بهشتي و سعيد تهراني پس از حادثه مدرسه فيضيه چنين آمده است؛ «طبق اطلاع واصله پس از حادثه قم و بازداشت آقاي خميني بين معلمان و فرهنگيان و دانش آموزان قم تحريکات شديدي عليه هيات حاکم به عمل مي آيد که سردسته آنان سعيد تهراني آموزگار دبستان ملي فيض است. يکي ديگر از محرکين سيدبهشتي ليسانسه معقول و منقول مي باشد که در دبيرستان دين و دانش شهرستان مزبور تدريس مي کند و آنچه مسلم است تحريکات نامبردگان در دانش آموزان عليه دستگاه دولتي موثر و محسوس است خواهشمند است دستور فرماييد سريعاً به موضوع بالا رسيدگي و گزارش مشروحي از اين فعاليت ها در قم تهيه و ارسال دارند.»4
يکي ديگر از موضوعات مورد توجه ساواک مساله انتقال محل خدمت بهشتي از اداره فرهنگ قم به تهران است. در مکاتبه يي که مولوي رئيس ساواک تهران با اداره کل سوم ساواک دارد علت انتقال ايشان به تهران را چنين عنوان مي کند؛ «برابر گزارش ساواک قم نامبرده از عناصر ناراحت فرهنگ قم بوده است که ضمن تماس با اداره فرهنگ قم نسبت به انتقال وي اقدام شود.»
دکتر بهشتي بعد از اينکه به تهران منتقل مي شود با گروه هاي مخالف حکومت از جمله «هيات هاي موتلفه اسلامي» ارتباط برقرار مي کند و پس از مدتي از سوي امام خميني به عضويت شوراي فقهي- سياسي اين گروه برگزيده مي شود. سال 43 در اصفهان، پس از سخنراني اعتراض آميزي عليه حکومت پهلوي دستگير مي شود و پس از آزادي در همين سال، بنا به درخواست مسلمانان هامبورگ و اصرار برخي از مراجع تقليد خصوصاً آيت الله سيدمحمدهادي ميلاني به آلمان مي رود و «مرکز اسلامي هامبورگ» را بنيان مي نهد.
بازگشت و مبارزه
دکتر بهشتي بعد از پنج سال در سال 49 بر حسب ضرورت به ايران مي آيد و توسط ساواک ممنوع الخروج مي شود. پس از بازگشت مجدداً در آموزش و پرورش مشغول به کار مي شود و سپس به عنوان کارشناس ارشد در کتاب هاي علوم ديني در سازمان کتاب هاي درسي ايران اشتغال پيدا مي کند و به همراه شهيد دکتر محمدجواد باهنر به تاليف کتب درسي براي مدارس اقدام مي کنند. در کنار کارهاي علمي و تکميل کتاب هاي در دست تاليفش و امور مربوط به حوزه، جلسات تفسير قرآن را در «مکتب قرآن» برگزار مي کند که دختران و پسران جوان در آن شرکت مي کنند و در مناسبت هاي مختلف به سخنراني مي پردازد.
در 18 فروردين 54 به خاطر فعاليت هايش در يک بازجويي به اتهام اقدام عليه امنيت ملي بازداشت مي شود و چند روزي را در کميته مرکزي ضدخرابکاري مي گذراند. او در جواب اتهاماتي همچون ارتباط با عواملي که فعاليت ضدامنيتي دارند و تشکيل جلسات بحث و گفت وگو پيرامون مسائل ضدملي و... چنين مي گويد؛ «تبليغ من در همه نوشته ها و گفته ها صرفاً در جهت تقويت مباني عقيدتي اسلامي، سلامت اخلاقي، پرهيز از آنچه مخالف اين دو اصل بوده است. و از آنجا که جلسات بحث ما چه آنها که در مجامع عمومي بوده و چه آنها که در منزل خودم بوده، علني و عمومي و باز است، نقطه ابهام و اختفايي در آن نمي يابم. خوشوقت خواهم شد که به نمونه هايي از اين بحث ها اشاره شود. شايد آنچه را که من در صحبت ها ( بي زيان) تلقي مي کنم در نظر مقامات مربوط رنگ ديگر دارد.»
آيت الله بهشتي سال 55 همراه با ديگر روحانيون انقلابي براي ايجاد تشکيلاتي منسجم فعاليت هايي را سامان مي دهند که به ايجاد روحانيت مبارز منجر مي شود و از سال 56 و با اوج گيري انقلاب بر دامنه فعاليت هايش مي افزايد. با آغاز سال 57 دامنه مبارزات شدت بيشتري پيدا مي کند لذا ساواک نظارت و کنترل خود را بر نيروهاي مذهبي و ارتباط هاي آنان بيشتر مي کند. اداره کل سوم ساواک در دستوري به ساواک تهران مبني بر کنترل فعاليت هاي آيت الله بهشتي به دليل ارتباط وي با مخالفان رژيم، چنين عنوان مي کند؛ «دو ماه پيش و هنگام اوج تظاهرات اخير بهشتي به تهران وارد و در سازماندهي يکي از گروه هاي مذهبي که وابسته به امام خميني مي باشد شرکت داشته... ضمناً رابطه بين بهشتي و ديگر فعالان اين گروه هاي مذهبي با مهندس بازرگان محرز و مسلم است.» حکومت بار ديگر در تاريخ 22 آذر 57 به علت فعاليت هاي آيت الله بهشتي در تظاهرات هاي مختلف و سخنراني در روز عاشورا اقدام به بازداشت چند روزه ايشان مي کند.
آيت الله بهشتي خود درباره فعاليت هاي دو سال منتهي به پيروزي انقلاب مي گويد؛ «در سال 1355 هسته هايي براي کارهاي تشکيلاتي به وجود آورديم و سال 1357- 1356 روحانيت مبارز شکل گرفت و در همان سال ها درصدد ايجاد يک تشکيلات گسترده مخفي يا نيمه مخفي و نيمه علني به عنوان يک حزب و يک تشکيلات سياسي بوديم. در اين فعاليت ها دوستان مختلف هميشه با هم بوديم. در سال 56 که مسائل مبارزاتي اوج گرفت، همه نيروها را متمرکز کرديم. در سال 57 بار ديگر به مناسبت فعاليت و نقشي که در اين برنامه هاي مبارزاتي و راهپيمايي ها داشتيم، در عاشورا چند روزي مرا دستگير کردند و به اوين و بعد به کميته بردند و باز آزاد شدم. به فعاليت ها ادامه دادم تا سفر امام به پاريس. بعد از رفتن امام به پاريس چند روزي خدمت ايشان رفتيم و هسته شوراي انقلاب تشکيل شد. با نظرهاي ارشادي که امام داشتند و دستوري که ايشان دادند، شوراي انقلاب هسته اصلي اش مرکب بود از آقاي مطهري، آقاي هاشمي رفسنجاني، آقاي موسوي اردبيلي، آقاي باهنر و بنده. بعدها آقاي مهدوي کني اضافه شدند و بعد آقاي خامنه يي، مرحوم آيت الله طالقاني، آقاي مهندس بازرگان، دکتر سحابي و عده ديگري هم اضافه شدند.»
از تشکيل حزب تا شهادت
هفت روز پس از پيروزي انقلاب با تلاش هاي گسترده شهيد دکتر بهشتي و افرادي چون آيت الله سيدعبدالکريم موسوي اردبيلي، اکبر هاشمي رفسنجاني، سيدعلي خامنه يي و شهيد محمدجواد باهنر در 29 بهمن 57 حزب جمهوري اسلامي اعلام موجوديت کرد و ايشان به عنوان دبيرکل حزب انتخاب شد. اولين شماره روزنامه جمهوري اسلامي (ارگان حزب جمهوري اسلامي) نيز در 9 خرداد 58 منتشر شد. در 14 مرداد 58 که انتخابات خبرگان قانون اساسي برگزار شد دکتر بهشتي توانست 60 درصد آراي تهراني ها را کسب کند و در اولين جلسه مجلس خبرگان که در 28 مرداد تشکيل شد به عنوان نايب اين مجلس انتخاب شد. آيت الله بهشتي در اداره مجلس خبرگان و تدوين قانون اساسي نقش بسيار کليدي داشت.
در چهارم اسفند 58 امام دکتر بهشتي را به رياست ديوان عالي کشور منصوب کرد. از اين به بعد ابوالحسن بني صدر به دکتر بهشتي و حزب جمهوري بيش از هميشه به عنوان رقيب نگاه مي کند و به همراه حاميانش تا جايي که مي توانستند عليه دکتر بهشتي و حزب فعاليت هاي تخريبي انجام مي دادند. اقدامات راديکال بني صدر سرانجام منجر به راي عدم کفايت مجلس در 31 خرداد 60 و عزل او از رياست جمهوري توسط امام مي شود. پس از عزل بني صدر در دوم تير بر اساس قانون اساسي شوراي موقت رياست جمهوري توسط آقايان محمدعلي رجايي (نخست وزير)، سيدمحمدحسين بهشتي (رئيس ديوان عالي کشور) و اکبر هاشمي رفسنجاني (رئيس مجلس شوراي اسلامي) تشکيل مي شود. پنج روز پس از تشکيل شوراي موقت رياست جمهوري دفتر حزب جمهوري توسط يکي از عناصر نفوذي در حزب به نام محمدرضا کلاه که منشي حزب بود، منفجر مي شود و دکتر بهشتي و بسياري ديگر از اعضاي حزب در اين حادثه به شهادت مي رسند.
پي نوشت ها؛------------------------
1- ماهنامه سوره، شماره 33
2- پس از شهريور 1320 و تبعيد رضاشاه، فضاي بازتري براي فراگيري معارف اسلامي به وجود آمده بود.
3- تمام نقل قول هايي که از شهيد بهشتي آمده به نقل از گفت وگويي است از ايشان که روزنامه جمهوري اسلامي در تاريخ 13/4/60 منتشر کرده بود. به دليل بهتر خوانده شدن پاره هايي از گفته هاي دکتر بهشتي ويرايش شده است.
4- گزارش هاي ساواک به نقل از آرشيو مرکز اسناد انقلاب اسلامي است. |
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مادر شهيد دکتر بهشتي مرحومه معصومه بيگم خاتون آبادي خاطراتش را از کودکي، نوجواني و ازداوج آيت الله بهشتي چنين نقل مي کند؛ «تا 17سالگي پهلوي من بود. بعد از اينکه به مدرسه رفت و هفت کلاس درس خواند، به طلبگي پرداخت و رفت بازار توي مدرسه بازار درس عربي را خواند و بعد که 17سالش شد، آمد و گفت؛ «مادر اجازه بدهيد که من بروم قم. چون اينجا استادي براي من نيست.» رفت قم پاي درس آقاي طباطبايي و آقاي خميني (که آن موقع معروف بودند به حاج آقا روح الله) و بعداً نامه نوشت که من دارم درس مي خوانم. پدرش وقتي رفت به قم برگشت و گفت؛ «بچه ما پيش آقاي خيلي خوبي است.» از 17سالگي که رفت از اينجا برايش خرجي مي فرستاديم. سالي دو بار بيشتر به اينجا نمي آمد و آن هم سه ماه تابستان بود. تا 25سالگي ازدواج نکرد. يکي از دفعاتي که به اصفهان آمده بود، گفت؛ «مادر، آقايان قم مي خواهند مرا زن بدهند. مي خواهم از اصفهان زن بگيرم که محرک من بشود که بيشتر به شما سر بزنم.» نوه عمويم را برايش خواستگاري کردم و بعد او به قم رفت. بعد هم سالي سه ماه مي آمد اصفهان، زن و بچه اش را مي آورد. سه تا بچه داشتند و خانمش سر عليرضا حامله بود که پدرش فوت کرد.»
زماني که آيت الله بهشتي به شهادت مي رسد تا مدتي خبر شهادتش را به مادرش اطلاع نمي دهند. خانم خاتون آبادي درباره چگونگي مطلع شدنش از شهادت دکتر بهشتي چنين مي گويد؛ «از شهادتش تا 40 روز خبر نداشتم. خواهرش پنهان مي کرد. راديو و تلويزيون را از جلوي من برداشته بودند. مرامش اين بود که هفته يي يک بار به من تلفن بزند يا صبح يا ظهر و من از دخترم مي پرسيدم، «مادرجان، چرا داداشت تلفن نمي زند؟» مي گفت، «رفته اند استراحت و مسافرتند.» مي گفتم، «حتماً به دستور آقاي خميني به جايي رفته که تلفن نمي زند.» روز عيد رفته بودم وضو بگيرم و نماز و قرآن بخوانم. روز اول ماه شوال بود. به بچه ها گفتم «پسر من در ميان اين 72 تن بود، چون که نمي شد که يک ماه بگذرد و تلفن به من نزند. بچه من هم داخل اين شهيدان بوده، شما مي خواهيد به من نگوييد.» يکدفعه ديدم خانه را سکوت فرا گرفت. دکترها هم مي گفتند بگذاريد خودشان بفهمند. بعداً هم که فهميدم يک مقدار بي تابي کردم و گفتم «خدايا به من صبر بده و ايمان مرا نگير. حالا که بچه من رفت، ايمان باقي بماند.« و خدا هم صبر داد. کسي که براي خدا سخنراني مي کرد و به خاطر خدا شهيد شده، اگر برايش ناراحت باشم، خدا ناراحت مي شود و خدا خواست که شهيد شود. در سخنراني هايش از خدا درخواست شهادت مي کرد و خون پاکش را در راه خداوند داد و شکر مي کنم. اگر کسي از خدا ترسيد، دنيا را دارد، آخرت را دارد، همه چيز دارد. اگر از خدا ترسيد، دروغ نمي گويد، اگر از خدا ترسيد، فساد نمي کند و عاقبت به خير مي شود.»
منبع؛ شاهد ياران |
|
|
|
|
|
|
|
|
|

يکي از اقدامات مهم آيت الله بروجردي ساخت مساجد در کشورهاي خارجي از جمله آلمان بود و توسط ايشان مبلغاني اعزام مي شد. مسجد هامبورگ به وسيله آقاي محققي اداره مي شد. پس از مراجعت ايشان بنا بر درخواست علما قرار بر اين شد که آيت الله بهشتي به آلمان برود و اداره آن را برعهده بگيرد. از طرف ديگر با توجه به کشته شدن منصور و نقش شاخه نظامي هيات هاي موتلفه در آن، دوستان دکتر بهشتي به دنبال خارج کردن او از کشور بودند. با وجود اينکه ساواک مسافرت ايشان را به هامبورگ به مصلحت نمي دانست بر اثر تلاش هاي آيت الله خوانساري، موفق به مسافرت به آلمان شد.
در مکاتبه يي که ساواک استان مرکزي با اداره کل سوم ساواک دارد، درباره به مصلحت نبودن مسافرت آيت الله بهشتي به آلمان چنين آمده است؛ «طبق اطلاع واصله سيدمحمدحسين بهشتي تصميم دارند براي تبليغ به آلمان عزيمت نمايند به نظر اين ساواک غساواک قم ف مسافرت مشاراليه به آلمان به مصلحت نيست.»
دکتر بهشتي درباره فعاليت هايش در هامبورگ مي گويد؛«دشواري کار من اين بود که از فعاليت هايي که اينجا داشتم، دور مي شدم و اين براي من سنگين بود و تصميم اين بود که مدت کوتاهي آنجا بمانم و کار آنجا که سامان گرفت، برگردم. ولي در آنجا احساس کردم دانشجويان سخت محتاج يک نوع تشکيلات اسلامي هستند چون خيلي از جوان هاي عزيز ما با علاقه به اسلام از ايران مي آمدند و کنفدراسيون و سازمان هاي الحادي چپ و راست اين جوان ها را منحرف و اغوا مي کردند. با همت چند تن از جوان هاي مسلماني که در اتحاديه دانشجويان مسلمان در اروپا بودند که با برادران عرب و پاکستاني و هندي و آفريقايي و... کار مي کردند و بعضي از آنها هم در سازمان هاي دانشجويي ايراني هم بودند، هسته اتحاديه انجمن هاي اسلامي دانشجويان گروه فارسي زبان آنجا را به وجود آورديم. مرکز اسلامي هامبورگ سامان گرفت و فعاليت هايي براي شناساندن اسلام انقلابي به نسل جوان مان داشتيم.»
طي سال هايي که شهيد بهشتي در آلمان حضور داشت ساواک کليه فعاليت هاي ايشان را زير نظر مي گيرد. در گزارشي از اداره کل سوم ساواک درباره مکاتبات آيت الله بهشتي از آلمان با تعدادي از روحانيون و دوستانش در ايران اين گونه آمده است؛ «محترماً به استحضار مي رساند نامبرده بالا چندي قبل بنا به پيشنهاد مراجع تقليد و با اطلاع وزارت امور خارجه جهت تصدي و اداره امور مرکز اسلامي هامبورگ به آلمان عزيمت نموده و مشغول انجام تعليمات اسلامي به جوانان ايراني و دانشجويان مسلمان هامبورگ مي باشد. ضمن کنترل نامه ها در پستخانه، تعدادي نامه زياد شده که براي دوستانش و همچنين روحانيون مقيم ايران فرستاده به دست آمده که در پرونده مربوطه مضبوط مي باشد. مفاد اين نامه ها حاکي است که وي فردي مشکوک و ناراحت مي باشد. به عنوان مثال در تاريخ 14/6/1344 نامه يي به شخصي به نام محمدتقي مصباح فرستاده و در ضمن آن در مورد آزادي يکي از طلاب ناراحت به نام هاشمي رفسنجاني که چندي پيش به اتهام اخلال نظم و تحريک مردم عليه دولت زنداني بوده، اظهار خوشحالي کرده و افزوده؛ من اين گونه شجاعت ها را در زندگي دوستاني چون تو مفيد مي دانم. از خستگي و ملال روحي شما که خواه ناخواه نشانه ملال بسياري از دوستان ديگر نيز هست، ناراحتم و اميدوارم دوستان عزيز در راهي که با هم در پيش گرفته ايم- با هم شروع کرده ايم- با پايداري و همبستگي هر چه تمام تر جلو رويد. غ...ف قرائن و شواهد حاکي است که مشاراليه به منظور خاص وسيله عناصر ناراحت و روحانيون مخالف جهت تصدي امور مذهبي ايرانيان مقيم آلمان و تبليغ به نفع جناح هاي مخالف ظاهراً مذهبي به آن کشور مسافرت کرده است که ضمن انجام امور مذهبي نيات آنان را تامين کند. عليهذا گذشته از اينکه ادامه اقامت يادشده از آلمان به مصلحت نيست عزيمت شخص ديگري که نامبرده در نظر دارد انتخاب گردد و جهت تبليغ به آلمان برود به مصلحت نمي باشد. ضمناً در صورت تصويب ترتيبي اتخاذ گردد که به نحو مقتضي موجبات مراجعت سيدمحمد بهشتي به ايران فراهم و تشخيص موجه و واجد شرايط ديگري جهت تصدي امور مذهبي ايرانيان مقيم هامبورگ با نظر مراجع مذهبي ميانه رو انتخاب و رهسپار آن کشور شود.»
دکتر بهشتي در مدت پنج سال حضور در هامبورگ، حوزه فعاليت خود را علاوه بر هامبورگ و سراسر آلمان به برخي از کشورهاي اروپايي گسترش داد و در اين سال ها به خاطر تسلط يافتن بر زبان آلماني، با افکار متفکران و فيلسوفان غربي آشنا شد. در اين مدت دو بار به ديدن امام رفت و جالب اين است که به دليل هوشمندي و درايت ايشان، اين سفرها چنان انجام شد که ساواک هرگز از آنها اطلاعي پيدا نکرد. |
|
|
|
| بازخواني رفتار بهشتي با مخالفان سياسي و فکري |
|
|
بهشتي با خيلي هاي ديگر فرق داشت |
|

علي مليحي
 «شرايط اوايل انقلاب به گونه يي بود که شهيد بهشتي مي توانست با کيانوري و دکتر پيمان و نماينده چريک هاي فدايي خلق مناظره کند و با استدلال فضايي را در کشور باز کند. بنده آن مناظره ها را به اين معنا نمي گيرم که آقاي بهشتي افکار خود را به سطح حزب توده تقليل مي داد بلکه اين گونه بود که ايشان به برهان خود آنقدر اعتقاد داشت که به مصاف يک انديشه اگرچه مخالف با خود مي رفت.»
مهندس ميرحسين موسوي در اولين مصاحبه مطبوعاتي خود بعد از پاي گذاشتن به عرصه انتخابات رياست جمهوري دهم، اينچنين مشي آيت الله بهشتي را در نحوه برخورد با مخالفان توصيف کرد. موسوي البته مي خواست با پيوند ميان آنچه بهشتي در مواجهه با مخالفانش به آن معتقد بود و آنچه در سال هاي اخير در نحوه برخورد با مخالفان رخ داده است، پلي بزند و انديشه و مرام بهشتي در برابر مخالفان را يادآور شود.
آيت الله دکتر بهشتي که دوم آبان ماه امسال هشتاد و يکمين سالروز تولد اوست، استثنايي ترين روحاني سياسي بود که در سال هاي منتهي به انقلاب اسلامي و در سه سال بعد از آن به ايفاي نقش پرداخت.شهيد بهشتي اگرچه در حوزه علميه نزد استاداني بزرگ درس فقه آموخته بود اما تحصيل در دانشگاه را به رغم جو حاکم بر آن روز حوزه هاي علميه به کنار نگذاشت و تا اخذ درجه دکترا پيش رفت. تسلط او بر زبان هاي خارجي از جمله انگليسي و آلماني در کنار سال ها اقامت در اروپا و نگاه تازه اش به مقولات ديني او را به روحاني متمايز بدل ساخت.
روحانيون سنتي در برابر روشنگري هاي شهيد بهشتي
شهيد بهشتي به قرائتي روشنگرانه از اسلام معتقد بود. هم از اين جهت بود که روحانيون سنتي برخي مواضع او را نمي پسنديدند و حتي به مخالفت با او پرداختند. نظرات بهشتي در خصوص برخي مسائل فقهي از طرفي موجبات جذب نوانديشان ديني را سبب مي شد و از سوي ديگر با ترشرويي برخي علما روبه رو مي شد. به گفته دکتر پيمان «بهشتي در قياس با تفکر آن روز حاکم بر روحانيت گامي به پيش بود. آقاي بهشتي متفاوت از برداشت حاکم به نوآوري و اجتهاد در برخي امور معتقد بودند. ايشان در يکي از سخنراني هاي خود در آن سال ها در خصوص حکم خمس بر اين باور بودند که چنين حکمي يک امر تاريخي است چرا که امامان در آن دوران به عنوان يک حزب که در حال مبارزه بوده اند شناخته مي شدند و حکم تعلق اين پول به ايشان در همين جهت بوده است و به اين شکل تلاش هايي براي نوآوري در برخي مسائل ديني داشت». بازگشت شهيد بهشتي از آلمان به ايران در سال 1349 و سخنراني او در حسينيه ارشاد به دعوت مرحوم شهيد مطهري به گفته فرزندش عليرضا اوج مخالفت سنتي ها با بهشتي را موجب مي شود. در اين سخنراني پاسخ دکتر بهشتي به سوالي در خصوص حجاب، موجبات اعتراض و دلخوري برخي روحانيون سنتي را فراهم مي آورد چنان که آيت الله ميلاني کمک مالي خود را به موسسه تحت اداره بهشتي در هامبورگ قطع مي کند.
جدال بر سر شريعتي در مدرسه حقاني
شهيد بهشتي با تاسيس مدرسه حقاني به دنبال ايجاد فضايي جديد در حوزه بود. مدرسه حقاني که به ابتکار شهيد بهشتي و با مديريت حسين حقاني در قم تاسيس شد از جمله مدارسي بود که در آن روزنامه خواندن و راديو گوش دادن براي طلاب محل ايراد نبود و در کنار دروس فقهي گلستان سعدي و زبان انگليسي نيز تدريس مي شد. شريعتي و بحث و جدل در خصوص آراي او در مدرسه حقاني جنجالي به پا کرد.آيت الله مصباح يزدي که مخالف جدي شريعتي و افکارش بود، مخالف خواني هاي خود را به کلاس هاي درس طلاب در مدرسه حقاني برد. بهشتي اما شريعتي را نه به لحاظ علمي بلکه به دليل خوش قريحگي و کسي که در جست وجو براي شناخت بهتر است و جوانان را به اسلام و تشيع علاقه مند کرده، مي پذيرفت. ايشان در پاسخ انتقادات مصباح از شريعتي اشاره مي کند سه تصور درباره دکتر وجود دارد؛ يکي اينکه او مجتهد جامع الشرايط عالم است، دوم اينکه فردي مغرض و فاسد العقيده است و سوم آنکه «کاوشگر و جست وجوگري بي آرام» است که «اسلام را در حد کتاب هايي که در دهه هاي اخير درباره زمينه هاي گوناگون اسلامي و شيعي نوشته شده، مي داند». بهشتي تاکيد مي کند؛ «بنده دکتر شريعتي را در اين چهره مي بينم؛ و اضافه مي کنم که در اين بازشناسي خامي هاي فراوان دارد و کار تحقيقي و مستندش از کار قريحه يي و ذوقي اش بسيار کمتر است.»
به همين دليل بهشتي با طرد انديشه هاي شريعتي مخالف بود و کار به آنجا کشيد که دعواي مصباح و شريعتي به دعواي بهشتي و مصباح تبديل شد و مصباح به همين دليل مدرسه حقاني را ترک کرد. بهشتي اما در پاسخ به سوالات طلاب حقاني در سخنراني هايي در مدرسه برخي ايرادات وارده از سوي مصباح به شريعتي را رد کرد. او البته از برخورد حذفي با انديشه يي از جنس ديگر در مدرسه تحت مديريت خويش ناراضي بود و مي گفت؛ «مدرسه يي که بخواهد يک مشت انسان لجوج، پرخاشگر بيجا و متعصب تربيت کند که نتوانند با همه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشي دارد؟ اين نوع موضع گيري ها بسياري از افراد را به ياد چماق هاي تکفيري مي اندازد که در تاريخ درباره عصر تفتيش عقايد کليسا و قرون وسطي خوانده اند.»
ديدگاه هاي شهيد بهشتي در خصوص شريعتي در سال 1385 در کتاب دکتر شريعتي جست وجوگري در مسير شدن از سوي بنياد حفظ آثار ايشان منتشر شد؛ کتابي که بنا به قول عليرضا فرزند آيت الله، به مذاق عده يي خوش نيامد؛ «وقتي کتاب آقاي بهشتي درباره شريعتي را منتشر کرديم طبيعتاً شاهد واکنش هاي منفي از سوي برخي افراد و ديدگاه ها بوديم. آنها مي گفتند بحث شريعتي ارزش طرح شدن در شرايط فعلي را ندارد.»
تاسيس حزب جمه |
| |
|
| | | | |
|
|