|    سه شنبه ۹۰/۱۱/۱۸    

 
 

دسته اخبار

اخبار

جستجو

لینک باکس

پر بيينده ترين اخبار

[ سرويس حوادث ] [ کل اخبار ] [ چاپگر ] [ نسخه چاپي ]

پرونده جنايت هاي اميد يک برگ ديگر ورق خورد

سرويس : حوادث
88/07/21-16:42
2009-10-13 16:42:50
آخرين مشاهده : 90/11/15-17:24
: کد خبر

تعداد مشاهده : 105


 

جزئيات نخستين قتل جنايتکار زنجيره يي در کرج



گروه حوادث؛ پرونده هشت هزار صفحه يي قاتل سريالي زنان به زودي گشوده مي شود. پليس و مقامات قضايي از سال گذشته تاکنون تحقيقات زيادي را درباره اميد جنايتکار زنجيره يي انجام داده و زمينه را براي محاکمه او مهيا کرده اند. روزنامه «اعتماد» نيز در شماره هاي گذشته بخشي از اين پرونده را بازخواني کرد و به کالبدشکافي گذشته اميد، وضع زندگي و خانواده او و چگونگي دستگيري اش پرداخت. اميد پس از آنکه در پلاژي در رامسر بازداشت و به کرج منتقل شد ابتدا سعي کرد خودش را بي گناه معرفي کند اما بعد از چند روز به کشتن هشت زن در کرج و چندي بعد به قتل دو زن در شمال کشور اقرار کرد.

اين متهم 23ساله در اولين بازجويي ها گفت تنها نگراني اش همسرش مريم است. او تاکيد کرد مريم هيچ نقشي در اين قتل ها نداشته است. اميد سپس شرح داد که چطور زنان کرجي را سوار ماشين اش مي کرده و آنها را به قتل مي رسانده است.

اولين زني که در کرج کشته شد مبارکه نام داشت. پليس جسد اين زن را 22 بهمن ماه سال 86 زماني پيدا کرد که شهروندان خبر دادند پيکر بي جان زني نيمه عريان را در کنار اتوبان تهران- کرج در ورودي فاز چهار مهرشهر ديده اند. پليس دقايقي بعد از اين خبر در محل حاضر شد. آثار بر جاي مانده در اطراف جسد نشان مي داد تقريباً يک روز از مرگ مقتول گذشته است. اما هيچ اعلام مفقودي در آن تاريخ به پليس گزارش نشده بود. چند روز بعد از اين حادثه زني به پليس مراجعه کرد و مدعي شد مادرش به طور ناگهاني گم شده است. مشخصاتي که او از مادرش ارائه مي داد خيلي شبيه به جسدي بود که پليس پيدا کرده بود. به همين خاطر زن جوان به پزشکي قانوني رفت. ديدن صورت جنازه کافي بود تا وي اعلام کند جسد متعلق به مادرش است.

زن جوان گفت مقتول مبارکه نام دارد و در آخرين تماسي که با خانه گرفته، گفته بود تا 10 دقيقه ديگر به منزل مي رسد. بازجويي از دختر مبارکه مشخص کرد اين زن 21 بهمن ماه براي ديدار يکي از دوستانش از خانه خارج شده بود.

دختر مقتول گفت؛ مادرم تا تير (سال 86) در کاشمر به همراه پدرم زندگي مي کرد. من هم ازدواج کرده ام و به اتفاق شوهرم در کرج ساکن هستم. پدر و مادرم هميشه اختلاف داشتند تا اينکه در يکي از روزهاي تيرماه مادرم قهر کرد و پيش من آمد. او ديگر نمي خواست با پدرم زندگي کند. در اين مدت مادرم فقط در خانه ما بود تا اينکه 21 بهمن ماه يکي از دوستانش با او تماس گرفت و گفت مي خواهد وي را ببيند. مادرم تا ساعت 30/17 در خانه بود. بعد دوستش شقايق به خانه ما آمد و با مادرم بيرون رفتند. مادرم به ما گفته بود تا يک ساعت ديگر بازمي گردد. ساعت 15/18 من با مادرم تماس گرفتم. او گفت در راه است و تا 10 دقيقه ديگر مي رسد. من منتظر ماندم اما مادرم نيامد. چند دقيقه بعد با مادرم تماس گرفتم. تلفن همراهش خاموش بود و ديگر نتوانستم با او صحبت کنم.

فرزند مقتول ادامه داد؛ ساعت ها با تلفن همراه مادرم تماس گرفتم اما همچنان خاموش بود. ما شب را به انتظار او نشسته بوديم. وقتي خبري نشد تصميم گرفتم به پليس گزارش بدهم.

گزارش تيم تجسس حاکي از آن بود که قتل جاي ديگري انجام گرفته و سپس جسد در کنار اتوبان رها شده است. در اين گزارش آمده است؛ از آنجايي که جسم مقتول نيمه عريان کشف شده است و لباسي هم کنار جسد نيست بنابراين قتل در مکاني مسقف اتفاق افتاده است. همچنين رد لاستيک اتومبيلي که احتمالاً جسد از داخل آن به بيرون گذاشته شده در چند متري جسد پيدا شده است. اين لاستيک مارک خاصي دارد و معمولاً براي پيکان استفاده مي شود. رد لاستيک عميق نيست و به نظر مي رسد سرنشين آن يک نفر بوده است. نکته ديگر اينکه کفش هاي مقتول پيدا نشده است.

اميد بعدها پس از دستگيري درباره قتل مبارکه به ماموران گفت؛ اين اولين قتلي بود که در کرج مرتکب شدم. شرايط روحي خوبي نداشتم. نمي دانم چرا اصلاً به فکرم رسيد اين زن را بکشم. آن روز سوار پيکان قهوه يي رنگم بودم. مدل خودروام پايين بود اما من هزينه زندگي ام را با آن تامين مي کردم. حدود منطقه پيشاهنگي بود که اين زن را ديدم. تنها ايستاده بود و کمي هم آرايش داشت. بوق زدم، او هم سوار شد. البته به عنوان مسافر سوار ماشينم شد.

اميد ادامه داد؛ سر صحبت را باز کردم و همين طور که داشتيم حرف مي زديم به سمت خانه ام رفتم. منزل من در خرمدشت بود اما او از من نپرسيد چرا مسير را تغيير دادم. همسرم در خانه نبود و من مي دانستم در غياب او راحت مي توانم کاري که مي خواهم انجام دهم. مي خواستم با آن زن رابطه برقرار کنم. با ماشين وارد خانه شدم. افکار شيطاني به سرم زده بود. به هيچ چيز جز کاري که مي کردم فکر نمي کردم. درحالي که مي خواستم با مبارکه رابطه برقرار کنم، دستم را از پشت دور گردنش حلقه کردم و فشار دادم. آن زن نيمه جان بود. بعد روسري را دور گردنش پيچيدم و آنقدر فشار دادم تا مرد. چند دقيقه که گذشت به حالت عادي برگشتم. لباس هايم را مرتب کردم و جسد زن مسافر را دور پارچه يي پيچيدم و در صندوق عقب ماشين قرار دادم و به سمت اتوبان تهران- کرج راه افتادم. در نزديکي فاز چهار مهرشهر بود که ديدم همه چيز مهيا است. جسد را همان جا رها کردم و به راه افتادم.

اميد در مورد اينکه کفش هاي مقتول را چه کرده است، گفت؛ کفش هايش را يادگاري برداشتم. مي خواستم براي هميشه در ذهنم بماند که چه کرده ام.

در شماره آينده ماجراي دومين قتل اميد به تفصيل منتشر خواهد شد.

   

rttryty